معلم دوم دبستانمون می گفت: املاها رو خودتون بنویسید

چون من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش می ده...

از اون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از

مامان بابام که امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست

زد؟ بیشتر هم به دریچه کولر شک داشتم!


یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم

مثل شخصیت های کارتونی که اشکاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم!

کلی تلاش می کردم مثل اونا باشم موقع گریه کردن.

مثلا سرمو بالا بگیرم دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم که بازم جواب نمی داد



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۱۱ | ۸:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مهتاب | نظرات ()